۱۶ آبان ۱۴۰۵

عکسستان

« گالری جامع تصاویر، بازیگران، طبیعت، حیوانات، مدل‌های لباس و آرایش ، دکوراسیون و دنیایی از عکس‌های ناب»

فیلم و سریالفیلم و سریال ایرانی

خلاصه داستان فصل سوم سریال بامداد خمار (از قسمت اول تا آخر + نقد و بازیگران)

بامداد خمار؛ عشقی ممنوعه در دل تهران قدیم

اگر این روزها سراغ سریال‌های نمایش خانگی رفته باشید، به احتمال زیاد اسم «بامداد خمار» به گوشتان خورده است. این درام عاشقانه که به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی ساخته شده، اقتباسی از پرفروش‌ترین رمان عاشقانه سال‌های پس از انقلاب است؛ رمانی به قلم فتانه حاج‌سیدجوادی که سال ۱۳۷۴ منتشر شد و جنجال و فروش چاپ اولش هنوز از یاد نرفته است.

بامداد خمار
بامداد خمار

دو چیز این محبوبیت را توضیح می‌دهد: قصه‌ای آشنا و احساسی که برای خوانندگان رمان نوستالژی است، و بازیگرانی چون ترلان پروانه، نوید پورفرج، رضا کیانیان، علی مصفا، گلاب آدینه و لاله اسکندری که ترکیبشان در نمایش خانگی کم‌سابقه است. سریال در سه فصل ساخته شده؛ فصل اول از ۲۸ مهر ۱۴۰۴ در پلتفرم شیدا روی آنتن رفت و فصل دوم از ۲۲ تیر ۱۴۰۵ تا ۲۷ مهر همان سال ادامه داشت. گفته تهیه‌کننده هم این است که فصل سوم نسبت به دو فصل قبلی طولانی‌تر خواهد بود.

خط اصلی داستان سریال بامداد خمار در یک نگاه

محبوبه، دختر خانواده اعیان و مرفه «خان‌سالار» در تهران قدیم، عاشق رحیم می‌شود؛ پسر جوانی که شاگرد نجاری در محله است. اختلاف طبقاتی، تعصب خانواده و تصمیم پدر برای وصلت او با پسرعمویش منصور، ماجرا را پیچیده می‌کند. محبوبه اما حاضر نیست سرسیمانه از عشقش بگذرد: خواستگارها را یکی پس از دیگری رد می‌کند و در برابر کسی که قرار است سرنوشتش را تعیین کند، مقاومت می‌کند تا دل‌ها به عشق او رضایت بدهند.

سریال بامداد خمار
سریال بامداد خمار

نکته جالب قصه، روایت موازی دو دوره است: عشق محبوبه و رحیم در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی جریان دارد و در دهه ۱۳۶۰، سودابه — از نسل بعدی خانواده — همان مسیر پرفرازونشیب را طی می‌کند. همین چرخه تکراریِ عشق‌های طبقاتی است که به قصه بامداد خمار عمق و تلخی خاص خودش را داده است.

بازیگران اصلی بامداد خمار چه کسانی هستند؟

ترکیب بازیگران بامداد خمار یکی از نقاط قوت اصلی این مجموعه است. در ادامه مهم‌ترین نقش‌ها را مرور می‌کنیم:

نقش‌های اصلی

  • ترلان پروانه در نقش محبوبه خان‌سالار؛ دختر کله‌شق و عاشقی که همه‌چیز را برای عشقش به ریسک می‌اندازد.
  • نوید پورفرج در نقش رحیم؛ شاگرد نجاری که دلش به محبوبه بسته است.
  • علی مصفا در نقش بصیرالملک خان‌سالار؛ پدر خانواده که با ازدواج این دو شدیداً مخالف است.
  • رضا کیانیان در نقش حسام‌الملک خان‌سالار.
بازیگران سریال بامداد خمار
بازیگران سریال بامداد خمار

نقش‌های مکمل و شاخص

  • لاله اسکندری در نقش نازنین خانم
  • پریوش نظریه در نقش عمه کشور خان‌سالار
  • مرجانه گلچین در نقش دایه مرحمت؛ محبوب‌ترین شخصیت مکمل قصه
  • گلاره عباسی در نقش نزهت خان‌سالار
  • گلاب آدینه در نقش زیور
  • دانیال پورصباح در نقش منصور خان‌سالار؛ پسرعموی دل‌باخته محبوبه
  • فرزانه فرنام در نقش خجسته خان‌سالار
  • حمید صفت در نقش اصلان و مهران احمدی در نقش افراسیاب

حضور این چهره‌ها در کنار موسیقی محسن چاوشی برای تیتراژ — از تک‌آهنگ «بامداد خمار» تا «پناه» و «عجب اومدی» — حال‌وهوای مجموعه را دوچندان کرده است.

خلاصه سریال بامداد خمار
خلاصه سریال بامداد خمار

خلاصه داستان قسمت‌های فصل دوم؛ از قسمت اول تا چهاردهم

در ادامه خلاصه قسمت‌های فصل دوم را با روایتی روان و انسانی مرور می‌کنیم تا اگر قسمتی را از دست داده‌اید، جای خالی‌اش را پر کنید.

خلاصه قسمت اول

قسمت اول با فلش‌بکی به کودکی محبوبه و منصور شروع می‌شود؛ روزی که در سرداب خانه بازی «قایم‌باشک» می‌کردند و محبوبه همیشه برنده بود. حالا اما موضوع شوخی نیست: محبوبه درست سر جلسه عقد از مجلس فرار کرده و هیچ‌کس نمی‌داند کجاست. بصیرالملک عصبانی از همه مهمان‌ها خداحافظی می‌کند و سوگند می‌خورد تا محبوبه را پیدا نکند دست از جست‌وجو برندارد.

خلاصه قسمت دوم

خان والا که شنیدن این خبر برایش از قهوه قجری هم تلخ‌تر است، به بصیرالملک می‌گوید پیش از آنکه زبان مردم به مزه‌مزه کردن ماجرا باز شود، باید داستان را همان‌طور که می‌خواهند روایت کنند و درز ماجرا را ببندند. در همین حال، دایه به نازنین خانم دلداری می‌دهد و نازنین با نگرانی از آینده خجسته و رفتار حمید می‌پرسد.

خلاصه قسمت سوم

محبوبه خودش را به پنجره‌ای که به پشت خانه باز می‌شود می‌رساند و رحیم را صدا می‌زند. رحیم که دلشکده است با کنایه می‌گوید معلوم است سواری با اتومبیل چقدر برایش لذت‌بخش بوده. محبوبه توضیح می‌دهد که منصور خان عموزاده‌اش است، حسی نسبت به او ندارد و از رحیم می‌خواهد عجولانه قضاوت نکند؛ اما رحیم اصرار دارد که از همان لحظه اول دیدن، دلش به او وابسته شده است.

خلاصه قسمت چهارم

بصیرالملک به خانه همسر دومش، عصمت، می‌رود و او با احترام فراوان از او پذیرایی می‌کند. عصمت قصد دارد برایش جوجه‌کباب درست کند؛ بصیرالملک که می‌خواهد خودش دست به کار شود دستش را می‌سوزاند و عصمت با شیرین‌زبانی بهانه می‌گیرد تا اوضاع را جور دیگر رقم بزند.

داستان سریال بامداد خمار
داستان سریال بامداد خمار

خلاصه قسمت پنجم

محبوبه سر قرار همیشگی پشت پنجره حاضر می‌شود و رحیم را آنجا می‌بیند. به او می‌گوید فکر می‌کند خدا آن دو را مثل در و تخته جور کرده و هر کس بخواهد بینشان جدایی بیندازد، پایش می‌شکند. رحیم با صداقت می‌گوید اگر خدا پایش را بشکند، او هم دستش را می‌شکند؛ و وقتی محبوبه می‌پرسد «فقط دستش؟» جواب می‌دهد هر جای بدنش را که تو بگویی می‌شکند. همین دل‌خوشی‌ها و خنده‌ها دیری نمی‌پاید: ناگهان اسلحه‌ای به سمت سر رحیم نشانه گرفته می‌شود.

خلاصه قسمت ششم

محبوبه در رؤیا خود را در کودکی می‌بیند که با منصور در حیاط بازی می‌کند و می‌دود؛ اما صدای در او را از خواب بیدار می‌کند. در خط داستانی دیگر، بصیرالملک با صاحب نجاری دیدار می‌کند و مستقیم سراغ خرید دکان می‌رود؛ نجار به او یادآوری می‌کند که پیش از این هم به پیشکارش گفته است که فروش دکان در کار نیست.

خلاصه قسمت هفتم

رحیم در باغی بزرگ چشم‌هایش را می‌بندد تا محبوبه قایم شود؛ همان بازی قدیمی کودکی‌شان که حالا رنگ عاشقی گرفته است. وقتی رحیم پیدایش می‌کند، نوبت محبوبه می‌رسد تا رحیم را پیدا کند. او کسی را می‌یابد و خوشحال سراغش می‌رود، اما آنچه می‌بیند انتظارش را برمی‌زدارد.

خلاصه قسمت هشتم

خجسته با دسته گلی به دنبال منصور می‌دود و با روی باز به استقبالش می‌رود؛ اما منصور با بی‌رحمی گل‌ها را به صورت او می‌پاشد. از سوی دیگر رحیم سرانجام به محل غلام و رفقایش می‌رسد و اصلان با لبخندی به محبوبه می‌گوید شانس این بار با او یار بود.

خلاصه قسمت نهم

خجسته از شدت بی‌قراری به پشت‌بام عمارت می‌رود و می‌خواهد خودش را از آنجا پایین بیندازد. در جای دیگر خان والا از طاووس تمجید می‌کند و به طعنه می‌گوید از بلندپروازی چیزی کم ندارد. طاووس زیرکانه می‌پرسد پس از کجا فهمیده‌اید قلم آخر دست من است؛ خان والا جواب می‌دهد تنها انسان بلندپرواز می‌تواند چنین نقشه‌ای بکشد.

خلاصه قسمت دهم

دایه و نازنین خانم با درشکه راهی خانه عصمت می‌شوند. دایه از پسربچه‌ای کنار جاده می‌پرسد این خانه از آنِ کیست؛ پسر می‌گوید نمی‌داند، فقط پیرمردی را دیده که می‌آید و می‌رود. همین جمله کافی است تا دایه با آرامش به نازنین بگوید: «خانم‌جان، خیالت راحت شد؛ نه زن جوونی آنجاست، پیرمردی است که می‌آید و می‌رود.»

خلاصه قسمت یازدهم

طاووس در رؤیای خود دور حیاط عمارت می‌دود و می‌خواهد از چنگ فیروز فرار کند؛ فیروز اما با ترکه‌ای در دست مدام او را می‌زند. در مسیر رسیدن به عمارت، فیروز به طاووس تهدید می‌کند که به‌محض ورودش باید کر و لال شود تا او تکلیف رفیقش را روشن کند. طاووس با چشم‌های خیس التماس می‌کند که…

خلاصه قسمت دوازدهم

منصور در رؤیا محبوبه را صدا می‌زند؛ اما هر دری که باز می‌کند، به‌جای محبوبه دختر دیگری پشت آن است که بعدها معلوم می‌شود نیمتاج است. در گفت‌وگویی خیالی، منصور با شنیدن اینکه محبوبه او را نمی‌خواهد با تعجب می‌پرسد چرا زودتر نگفت. محبوبه جواب می‌دهد به همه گفته اما هیچ‌کس اهمیت نداد و مدام برایش خواستگار چیدند. منصور عصبانی می‌شود و می‌پرسد پس خواستگارهای قبلی چه ایرادی داشتند؛ اصلان بدبخت چه گناهی کرده بود که قبولش نکردی؟

خلاصه قسمت سیزدهم

اصلان خبر می‌شود که بصیرالملک برایشان پیغام فرستاده است؛ بی‌درنگ به نوچه قهوه‌خانه می‌گوید به‌شان بگویند نیایند، کارشان دارد. می‌خواهد راه بیفتد که یادش می‌آید در بازی شب گذشته کفش‌هایش را باخته است. افراسیاب گیوه‌های خودش را پیشنهاد می‌دهد تا اصلان با آن تا خانه برود، اما اصلان تن نمی‌دهد و…

خلاصه قسمت چهاردهم

دایه و طاووس برای محبوبه به سرداب غذا می‌آورند. محبوبه می‌گوید نمی‌خواهد لجبازی کند، ولی غذا از گلویش پایین نمی‌رود. طاووس جای خود را خالی می‌کند و دایه به‌مهربانی کمکش می‌کند تا غذا بخورد و با حرف‌های پدرانه می‌گوید: «نمی‌ارزد برای یک جوان…». همین‌جاست که فصل دوم با حال‌وهوای دلگیر سرداب به پایان می‌رسد و دلسوزانه منتظر فصل سوم می‌گذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *